تبلیغات

و...آبادی - و...آبادی: شهادت تنها شهید طبس

و...آبادی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کد دعای فرج برای وبلاگ

خوش آمدید***سلام دوستان ضمن تشكر از نظرات شما عزیزان بر اساس نظرات ارسالی این وبلاگ از این پس به صورت اختصاصی مسائل اعتقادی را مطرح خواهد نمود ، جهت تكمیل مطالب منتظر نظرات و سوالات سازنده شما هستیم

لینکدونی

دوستان برای تبادل لینك،لینك خود را در قسمت لینك روزانه قرار دهید.در صورت عدم تبادل لینك شما حذف میشود

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون جمهوریت:http://www.nakhlestan.org/userfiles/image/88-F3/republic_logo.jpg کاریکاتور و طنز سیاسی  آقا مهدی

    حاج رضوان

و...آبادی: شهادت تنها شهید طبس

شهادت تنها شهید واقعه طبس شهادت تنها شهید واقعه طبس
نویسنده: فرحناز كیانى
 

شكست لشكریان ابرهه در طبس
شهادت در عام الفیل انقلاب

زندگى پر تلاطم محمد از كویر طبس شروع مى گردد. در اسفندماه سال ۱۳۲۷ آن روز كه در كویر نوزادى چشم گشود كویر تفتیده و سوزان فكرش را نمى كرد كه نوزادى كه اكنون ثمره ازدواج مجاهدى پارسا چون مرحوم حاج شیخ على اكبر منتظر قائم و بانویى متقى و اسوه گردیده است. روزگارى نام این كویر را جاودانه تاریخ مى كند تا آنجا كه نام او همراه با عظمت و قدرت الهى و توجهات خاصه امام زمان(عج)همراه گردد. از همان كودكى ابتلا به آزمایشات وى شروع مى گردد تا روح بزرگش را در مقابل ناملایمات روزگار مقاوم گرداند. دو سال بیش نداشت كه دچار بیمارى سختى مى گردد كه با عنایت خداوند و توسل به ائمه اطهار درمان مى گردد. هنوز ده سال بیش نداشت كه به خاطر مقابله پدر با ظالمین و حق گویى روشنش مجبور مى گردد تا از فردوس به یزد هجرت نماید.
پدر فهمیده اش وى را راهى دبستان تعلیمات اسلامى كه زیر نظر مرحوم حجت الاسلام و المسلمین وزیرى اداره مى گردید، مى نماید و همانجاست كه بنیه معنوى او ساخته مى شود. ۱۵ ساله است كه با ۱۵ خرداد ۴۲ تلاقى پیدا مى كند و مبارزاتش را همراه پدر و دیگر دوستان شروع مى نماید. در سال ۱۳۴۶ در پى آشنایى با مرحوم احمد فتاحى سرپرست انجمن دینى یزد به ا ین جلسات راه پیدا مى كند و به مبارزه با فرقه ضاله بهاییت اكتفا نكرده و با ریشه یابى صحیح، عامل آن را از دستگاه فاسد حاكم مى راند و به مبارزه با رژیم ستمشاهى مى پردازد. در سال ۱۳۴۷ روانه خدمت سربازى مى گردد. از سنندج به دامغان منتقل مى گردد. آنجا نیز دست از فعالیت برنمى دارد. از آنجا كه فردى مورد اطمینان بود، بایگانى اسناد به وى واگذار مى گردد و همچنان كه مى توان انتظار داشت او اسنادى را كه ممكن بود سد راه مبارزین و انقلابیون گردد را بدون بایگانى در آتش مى سوزاند و عده زیادى را از این راه نجات مى داد. به اینجا اكتفا نكرد، علنا با لباس سربازى در معابر عمومى شهر عكس شاه را پاره مى كرد و از آقایش امام خمینى (ره) سخن مى گفت. پس از پایان خدمت سربازى در شركت توانیر مشغول به كار مى گردد و ازاین راه كارگران و مهندسین آنجا را تحت تاثیر قرار مى دهد.
با حضور در جلسات دینى شهر كرج به طور رسمى كتاب وزین ولایت فقیه امام خمینى (ره) را كه جزو كتاب هاى ممنوعه بود، محور برنامه هاى آموزشى- فكرى و عقیدتى خود قرار مى دهد.
این كار با مخالفت مواجه مى گردد و انجمن دینى كرج منحل مى شود ولى وى كلاس هاى مخفى آموزشى- سیاسى انقلابى را تشكیل مى دهد تا آنجا كه دامنه فعالیت آن به شهرهایى همچون یزد، قم، بندرعباس، دامغان، تهران، مشهد و... كشیده مى شود. در این زمان كه با قم نیز ارتباط پیدا مى كند و به مدرسه حقانى نیز رفت و آمد مى نماید. اما مبارزاتش مانع خودسازى اش نمى گردد و چیزى از قرائت مداوم قرآن و روزه دارى وى كم نمى نماید.
به خودسازى معنوى اكتفا نمى نماید و مشغول خودسازى بدنى از جمله كوهنوردى نیز مى گردد. پس از شكستن محاصره كرج دستگاه مجهز تكثیر ماشین تایپى را كه از اداره دولتى مصادره نموده است، به یزد منتقل مى نماید.
همین عامل موجبات دستگیرى وى را فراهم مى نماید. در اسفندماه سال ۵۱ توسط ساواك دستگیر شده و به زندان اوین منتقل مى گردد و اسوه مقاومت مى گردد تا آنجا كه رادیوهاى انقلابى خارج مرز نیز نامش را به بلندى بر زبان مى آورند. در زندان نیز با حروف مرس كه آن روز ها به زبانى براى ارتباط انقلابیون تبدیل شده بود براى سلول هاى مجاور قرآن مى خواند. پس از ۱۱ ماه سلول انفرادى با عجز شكنجه گران از گرفتن اعتراف، راهى زندان عمومى مى گردد و پس از گذراندن ۱۵ ماه زندان به علت ناتوانى و تسلیم مامورین زندان در مقابل شكوه مقاومتش آزاد مى گردد. پس از آزادى از زندان یكى از افراد سازمان مجاهدین خلق كه در زندان با وى آشنا شده است، به سراغش مى رود. ولى محمد كه با بحث هاى طولانى به ریشه انحرافات این سازمان پى برده بود، با وى قطع ارتباط مى نماید و با گروه فلاح یكى از هفت گروه تشكیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى همكارى مى نماید.
پس از انقلاب اسلامى عضو كمیته انقلاب اسلامى مى گردد و پس از ده سال به یزد باز مى گردد. پس از تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، وى به عنوان موسس آن در یزد انتخاب مى گردد و مامور تصفیه كمیته انقلاب مى گردد. هنوز دو ماه از تشكیل سپاه نگذشته است كه پس از بازگشت به سیستان و بلوچستان با فرماندهى ۵۰ پاسدار یزدى راهى كردستان مى گردد و به علت شجاعت و رشادت وى، فرماندهى آن ناحیه (فرماندهى سپاه سقز) به وى واگذار مى گردد. در آنجا نیز با وجود فرماندهى سخت ترین كارها را انجام مى دهد و با خواندن قرآن به همراهان روحیه مى دهد و حتى با وجود روزه بودن با آب افطار مى نماید و سهمش را به دیگر رزمندگان مى دهد. پس از بازگشت از كردستان با توجه به نقش دانش آموزان در آینده كشور جهت آموزش عقیدتى و نظامى به مدارس سر مى زند. با برگزارى اولین دوره انتخابات مجلس شوراى اسلامى با اصرار دوستان و از طرف ائتلاف گروه هایى همچون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى، انجمن اسلامى معلمان، سازمان فجر اسلام و نهضت زنان مسلمان كاندیدا مى گردد. ولى از آنجا كه به دوستانش اجازه نمى دهد تا از سابقه مبارزاتى و انقلابى اش حرفى به میان بیاورند، انتخاب نمى گردد. با عنایت خداوند متعال و توجهات خاصه ولى عصر (عج) در جمعه سبز پنجم اردیبهشت ماه سال ۵۹ سالى كه عام الفیل انقلاب نام گرفت، امریكا دچار شكستى مفتضحانه مى گردد و او كه فرمانده سپاه یزد بود راهى، طبس مى گردد. قبل از حركت نمازش را با حال خاصى مى خواند. دوستش از او سوال مى كند: نماز جعفر طیار مى خواندى؟ با خوشحالى پاسخ مى دهد: به جنگ امریكا مى رویم. شاید هم نماز آخرمان باشد! در بین راه مثل همیشه براى دوستان قرآن مى خواند و با تفسیر سوره فیل و با استفاده از آیات و روایات دیگر امكان پیروزى امریكا را رد مى نماید و به سه كیلومترى منطقه فرود هواپیماها و هلى كوپترها كه مى رسد متوجه ترس برادران كمیته و ژاندارمرى مى گردد كه به بهانه مین گذارى منطقه نزدیك نمى شوند. لذا با دوستان با توجه به مخالفت شدید دیگران به طرف هلى كوپترها حركت مى كند. پس از بررسى موتورها و جیپ امریكایى كه استتار شده بودند آنها را به همراه دوستان به عقب منتقل مى كند و باز به طرف هلى كوپترها باز مى گردد. با بررسى اولین هلى كوپتر به سمت دومین هلى كوپتر مى رود كه توسط بمباران فانتوم ها كه به دستور بنى صادر خائن به بمباران هلى كوپتر پرداخته بودند، به شهادت مى رسد و روح بزرگش ساعت ۶:۳۰ بعدازظهر غروب غم انگیز آن جمعه پرواز مى كند و انتظارش به پایان مى رسد.

به مناسبت سالگرد شكست كماندوهاى نیروى مخصوص امریكا
شكست لشكریان ابرهه در طبس

بیابان طبس، بهترین راوى معجزه اى است كه دل تاریخ را به لرزه در آورد.
تفسیر آیه «و مكروا و مكر الله و الله خیر الماكرین» را باید از كویر تفتیده طبس پرسید، بیابان خشك طبس، تبلور مرصاد الهى شد براى گرگ هاى در كمین نشسته اى كه راوى سپاه مرگ بودند.
اگر به حوادث و جریان هاى انقلاب اسلامى نیك نظر افكنیم و با ژرف اندیشى مسایل آن را بازخوانى نماییم به وضوح مشاهده مى كنیم الطاف الهى توطئه هایى را نابود كرده كه هر كدام از آنها به تنهایى قادر بوده اند یك نظام اجتماعى و سیاسى را از بین ببرند، مثلا موضوع نزاع داخلى و شورش ناحیه اى كه در اوایل پیروزى انقلاب اسلامى از گوشه و كنار سرزمین اسلامى ایران شعله ور مى گردید، گاه از كردستان و در مواقعى از تركمن صحرا، خوزستان، بلوچستان و آذربایجان سر بر مى آورد كه اگر پشتیبانى خداوند از امت به پا خاسته ایران به رهبرى امام خمینى(ره) نبود، تضعیف و تحلیل نهضت اسلام را به دنبال مى آورد. جریان هاى گوناگون فكرى، حزبى و قومى به بهانه هاى ملى گرایى، حمایت از مردم، جانبدارى از محرومان و ادعاى دموكراسى و آزادى كه از سوى ابر قدرت هاى شرقى و غربى تغذیه فكرى و ارایه مى شدند، در پى آن بودند و هستند كه مسیر اصیل اسلام ناب محمدى را كه ستون هاى اصلى انقلاب اسلامى بر آن استوار گردیده مخدوش یا منحرف كرده و به سوى ابر قدرت ها بكشانند و شعار قرآنى انقلاب را كه نه شرقى و نه غربى بوده از تاب و توان بیندازند كه با حمایت الهى نقشه هاى مزبور نقش بر آب گردید.

مصداقى بر سوره فیل

آنچه در طبس گذشت با تمامى زوایاى حركت و انجام بدون شك مصداقى دیگر بر سوره فیل بود و چهار اردیبهشت ۱۳۵۹ یوم الفیل دیگر و كارتر مظهر استكبار جهانى ابرهه اى دیگر. بدین گونه عنایت لطف و رحمت الهى بر مومنین گسترانیده شد.
آنچه در این ماجرا گذشت نه یك واقعه اى ساده و زودگذر و فراموش شونده بود آنچنان كه عوامل نفاق داخلى كوشیدند تا خاموشش گذارند، بلكه تمثیلى و تذكرى است ماندگار براى كسانى كه با چشمان و دل هاى خویش جز آنچه هست هم مشاهده كرده و مى شنوند و اعتقاد دارند كه تذكر دیگرى بود بر اثبات قدرت لایزال خداوندى و سستى عزم دشمنان خدا.
آن شب هنگامى كه مردم ایران در خواب به سر مى بردند، چندین هواپیما و هلى كوپتر امریكایى با آرم ارتش ایران با حمل نفرات و تجهیزات جنگى قصد داشتند در اطراف تهران در زمین نشسته و چندین نقطه حساس را نابود كنند.
راستى اگر خداوند تبارك و تعالى به انقلاب اسلامى، رهبر و مردم ایران عنایت ویژه اى نداشت، این تهاجم وسیع كه از ماه ها قبل تدارك دیده شده و به میزان قابل توجهى براى آن نیرو و وقت صرف شده بود به این سادگى و با توفانى از شن خنثى نمى گردید.
به راستى اگر این دانه هاى كوچك شن جلوى دید خلبان هواپیما را نمى گرفت و آن برخورد و آتش سوزى به وجود نمى آمد، چه كسى توانایى آن را داشت كه از اجراى این نقشه شوم و گسترده جلوگیرى كند؟
چنین بود كه شن هاى كوچك بیابان بر نشانه هاى بزرگ قدرت مادى مستكبران فائق آمد و مسلمانان مشاهده كردند كه خداوند با هواپیماهاى غول پیكر جنایت كاران چه كرد و چگونه كیدشان را تباه نمود و مزدورانشان را روسیاه ساخت.
اگر استكبار جهانى در مقابل نظام ایران ایستاده و با هزاران نیرنگ با انقلاب اسلامى مبارزه مى كند. بى جهت نیست، زیرا هرگز بدینسان تحقیر نگردید و به این اندازه طبل رسوایى اش نواخته نشده بود.
امریكا چنین در سر مى پرورانید كه كسى را یاراى كوچك ترین توهین و تحقیر و رویارویى با او نمى باشد، ولى با پیروزى انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینى این بت موهوم، شكسته شد، به ویژه پس از منهدم گردیدن امریكا در جریان حمله چتربازانش به ایران آنچنان ضربه اى خورد كه به قول جیمى كارتر: هنوز هر شب كابوس شكست طبس را مشاهده مى كنم.

شرح توطئه نافرجام

در شامگاه چهارم اردیبهشت ۱۳۵۹ ه.ش هفت فروند هواپیماى غول پیكر نظامى سى-۱۳۰ و هشت فروند بال گرد نظامى مجهز امریكایى مرزهاى هوایى جنوبى ایران را بدون كوچك ترین مقاومتى پشت سر گذاشته و وارد حریم هوایى جمهورى اسلامى ایران مى گردند. یكى از پاسگاه هاى مرزى عبور آنها را گزارش مى دهد، اما به دلایلى نامعلوم به آن گزارش ترتیب اثر داده نمى شود.
هواپیماها و بال گردها پس از طى مسافتى بیش از هزار كیلومتر در حریم هوایى ایران بدون برخورد با هیچ گونه مانعى جهت سوخت گیرى و احتمالا براى هماهنگى شروع عملیات در یك فرودگاه متروكه - كه در جنگ جهانى دوم در نزدیك رباط خان طبس توسط قواى متفقین ساخته شده بود- فرود مى آیند. توطئه گران مجهز به تمامى تجهیزات نظامى و حتى تانك، موتور سیكلت هاى پر قدرت سریع و سنگین(تریل) اتومبیل جیپ و سلاح هاى مختلف بودند. زمان فرود اندكى قبل از نیمه شب چهارم اردیبهشت بود.
یك اتوبوس مسافربرى از كوره راه نزدیك عبور مى كند. با پنتاگون تماس گرفته شد كه چه تصمیمى در مورد چهل سرنشین اتوبوس بگیرند، دستور داده شد كه تمامى مسافران را بازداشت نموده و درون یك هواپیماى سى-۱۳۰ قرار داده و به طور موقت آنان را از ایران خارج سازند. یكى از ایرانیان گفت: آنها به ما گفتند كه دوباره بر اتوبوس سوار مى شویم، یك امریكایى اتوبوس ما را به نزدیك هواپیمایى راند. او به ما گفت: پیاده شویم و سوار هواپیما گردیم. حساس ترین لحظات ماموریت فرا مى رسید. یكى از مسافران ایرانى گفت: ما در حال سوار شدن به داخل هواپیما بودیم كه ناگهان مشاهده كردیم یكى از هواپیماها آتش گرفت. حقیقت مطلب این بود كه یكى از بال گردها در زمین از هواپیماى سى-۱۳۰ بنزین گیرى كرده بود، از زمین بلند شد تا بال گرد دیگرى جهت سوخت گیرى آماده شود. اما در این لحظه خلبان، بال گرد RH-S3D را به سرعت به سوى جلو راند. در این لحظه پروانه آنها با بدنه هواپیما برخورد نمود و در همان موقع هر دو آتش گرفتند و هشت امریكایى هلاك گردیدند.
همچنین قبل از آتش سوزى یك كامیون به طرف جاده مى آمد كه راننده اش پس از تیراندازى به سوى تانكر متوارى شد. ترافیك غیر منتظره در جاده اى كویرى و احتمال فاش شدن ماموریت، مرگ كماندوها و احتیاج فورى به رسانیدن زخمى ها به بیمارستان یك تصمیم بسیار دشوارى را پیش مى كشید كه امریكایى ها باید هر چه زودتر صحرا را ترك كنند. زمانى باقى نمانده بود تا بدنه هواپیما خنك شود و آنها اجساد را بیرون بكشند. در عوض نجات دهندگان باید در مرحله اول خود را از این وضع مى رهانیدند. پس به سوى هواپیماى سى-۱۳۰ رفتند و سوار آن شدند و پا به فرار گذاشتند. یكى از كسانى كه دراین ماموریت نقش داشت، با حضور جیمى كارتر در مصاحبه مطبوعاتى پس از عملیات نافرجام نجات، جزییات چندى از این ماموریت را فاش نمود، اما وزیر دفاع امریكا- هارولد براون- سرى تر برخورد مى نمود و كم تر اطلاعات مى داد.
حضور كارتر در یك مصاحبه مطبوعاتى، آن هم درست چند ساعت پس از فرار امریكایى ها از خاك ایران با چشمانى سرخ و ورم كرده حاكى از بى خوابى، خشم، ترس و ناامیدى نشان دهنده این موضوع بود كه مى خواست به عوامل خود در درون ایران بفهماند كه عملیات عقیم مانده و آنان را از ادامه برنامه باز دارد.
نكته دیگر اینكه پس از آن از سوى كارتر و هارولد براون اعلام گردید كه اسناد طبقه بندى شده و سرى در صحنه عملیات باقى مانده، بالگردها مورد حمله واقع شده و همراه با اسناد باقى مانده نابود گردیدند. بالگردها ماموریت داشتند تا كماندوها را به یك اردوگاه دومى بعد از سوختگیرى در محلى كه مخفى گاه كوهستانى نام داشت و خارج از تهران بود منتقل سازند تا از ردگیرى رادارها و نیروهاى دفاعى ایران در امان باشند. برخى از افراد نجات توسط كامیون هایى به محوطه سفارت امریكا در ایران (لانه جاسوسى) آورده مى شدند. هر چند كه این وسایل از كجا مى آمدند، مساله اى سرى بود. درست در زمانى كه بال گردها بر فراز لانه جاسوسى پدیدار مى شدند. ماموران نجات قصد ناتوان نمودن ماموران محافظ را داشتند، سپس گروگان ها و تیم مهاجم را به وعده گاهى كه مشخص شده بود با هواپیما منتقل مى نمودند.
روز جمعه پنجم اردیبهشت ۱۳۵۹ حدود ساعت ۱۲ نیم روز از تهران به سپاه پاسداران انقلاب اسلامى یزد خبرى مبنى بر وجود چند هواپیما و بالگرد امریكایى در فرودگاه متروكه حوالى طبس كه مسافرین اتوبوسى را به گروگان گرفته اند، گزارش شد. در ساعت ۳ بعد از ظهر همان روز از مركز سپاه یزد پنج نفر به سرپرستى شهید محمد منتظر قائم(فرمانده سپاه این ناحیه) عازم محل حادثه شدند، در حوالى محل حادثه آنان با تعدادى از پاسداران كمیته برخورد نمودند، عده اى از افراد ژاندارمرى نیز در منطقه حضور داشتند، اما هیچ یك به محل هواپیما و بالگرد نزدیك نشده بودند، زیرا در همان هنگام چند فانتوم در ارتفاع زیاد در حال پرواز و بر فراز منطقه بودند.
افراد ژاندارمرى منطقه به پاسداران اعزامى مى گویند: منطقه ناامن است و باید با مركز تماس بگیرند، اگر فانتوم ها ایرانى هستند مشخص شود و مطلع گردند كه منطقه را بمباران نكنند، زیرا نیروهاى ایرانى در آنجا هستند. اگرچه افراد ژاندارمرى محل را ترك نمودند، ولى پاسداران به بالگردها نزدیك شدند. در یك سوى جاده دو فروند و در سوى دیگر چهار فروند بال گرد قرار داشت كه یكى از آنها در حال سوختن بود. از میان افراد اعزامى شهید محمد منتظر قائم و یك نفر دیگر به محل نزدیك تر شدند و مراقب مین گذارى احتمالى بودند تا به خودرو جیب باقى مانده كه حامل مقدارى اسلحه و مهمات بود رسیدند، آن را روشن نمودند و به كنار جاده آوردند. سپس به چند موتورسیكلت تریل كه روى كیلومتر شمار آن كاملا استتار شده بود رسیدند، در این بین متوجه توفان شنى كه به آنها نزدیك مى شد گردیدند، از اولین بال گرد كه گذشته به وسایلى چون لباس و ماسك برخورد كرده و آنها را به كنار جاده انتقال دادند. سپس شهید محمد منتظر قائم و یكى از پاسداران با احتیاط داخل یكى از بالگردها شدند كه داخل آن یك تیربار كالیبر ۵۰ سوار شده و روى سه پایه نوار فشنگ به آن وصل شده و كاملا آماده شلیك بود. در گوشه دیگر حدود ۱۰كیسه حاوى قطعات كالیبر ۵۰ سوار شده، چند جعبه فشنگ كالیبر ۵۰ تعدادى كیف مخصوص بى سیم صحرایى كه پر از مواد منفجره آماده انفجار بوده و یك كلاسور محتوى چند ورقه درجه بندى شده یافتند. هر كدام از آنها با مقدارى وسایل و اسلحه نیروى دریایى امریكا از بالگرد خارج شدند. در این هنگام توفان شن تمام شد و هوا كاملا صاف گردید. ناگهان سه یا چهار فانتوم از روى بالگردها عبور كردند. چرخى زده و به سوى آنها بازگشتند و با كالیبر ۵۰ به سمت بالگردى كه دستگاه رادارى در آن روشن بود شلیك كردند. در یك لحظه آن بالگرد منهدم شد و از بین رفت. فانتوم ها كه دور شدند دو پاسدار به سرعت حدود صد متر از آنها فاصله گرفتند و روى زمین دراز كشیدند. اما فانتوم ها همچنان در حال پرواز بودند و به سوى دو پاسدار و دیگر نیروهاى اعزامى از سپاه یزد كه داخل جیب كنار جاده بودند، تیراندازى مى نمودند. سرانجام در اثر انفجار یك راكت، برادر پاسدار محمد منتظر قائم فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامى یزد به شهادت رسید و دو تن دیگر زخمى گردیدند كه به طبس انتقال یافتند. پیكر مطهر شهید منتظر قائم شب هنگام بر شن هاى كویر آمیخته با خون خویش باقى مى ماند و صبح گاهان براى بردن اولین شهید حمله نظامى مستقیم امریكا به ایران، به سوى كویر مى آیند و این در حالى بود كه یك دستش قطع شده و پاره هاى آهن راكت در قلبش فرو نشسته و به دیدار حق شتافته بود.

اهداف و مقاصد این تهاجم ناكام

از سوى تمامى خبرگزارى هاى جهان مخابره گردید كه نیروهاى كماندویى امریكایى با تجهیزات كامل نظامى براى نجات گروگان هاى لانه جاسوسى به سوى تهران رهسپار شدند، ولى به دلیل اشكال در برنامه در كویر ایران متوقف شده و افراد باقى مانده فرار كرده اند.
اما در پس این حركت چه قضایایى نهفته بود و آنها مى خواستند چه نقشه اى را عملى سازند؟ ساده اندیشى است اگر تصور كنیم كه آنان صرفا براى نجات ۵۲ گروگان آن همه بالگرد و هواپیما و سلاح و مهمات را به ایران انتقال داده بودند. آنان مى خواستند مراكز مهمى چون منزل امام خمینى، مراكز سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، مدرسه فیضیه، مقر ریاست جمهورى، نخست وزیرى، ستاد كمیته مركزى و انبارهاى مهمات ارتش را بمباران كنند. هم چنین شخصیت هاى مهم مملكتى را از بین برده و یك حكومت سوسیال دموكرات به سبك امریكایى و به ریاست شاپور بختیار به روى كار آورند.
آنچه امام خمینى (قدس سره) پس از شكست حمله نظامى امریكا بیان فرمود: هم جواب این هدف واقعى امریكا و هم پاسخى براى مطالب ادعایى مبنى بر نجات گروگان هاست: «كارتر گمان مى كند با دست زدن به این مانورهاى احمقانه، مى تواند ملت ایران را كه براى آزادى و استقلال خویش و براى اسلام عزیز از هیچ فداكارى روگردان نیستند، از راه خودش كه راه خدا و انسانیت است منصرف كند. كارتر باز احساس كرده با چه ملتى رو به روست و با چه مكتبى بازى مى كند. ملت ما ملت خون و مكتب ما {مكتب} جهاد است. كارتر باید بداند كه اگر این گروه به مركز جاسوسى امریكا در تهران حمله كرده بودند اكنون هیچ یك از آنها و از پنجاه نفر جاسوس محبوس در لانه جاسوسى چیزى نبود و همه رهسپار جهنم شده بودند. كارتر باید بداند كه حمله به ایران، حمله به تمام بلاد مسلمین است و مسلمین جهان در این امر بى تفاوت نیستند.» از آنجا كه هدف امریكا نابودى انقلاب را به همراه داشت، نیروهاى انقلاب و به ویژه امت مومن و مسلمان كه به پیروى از رهبر خویش معابر و خیابان ها را از شعار و فریاد مرگ بر امریكا پر كرده بودند، بغض خود را علیه امریكا افزودند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامى كه مدام مورد غضب و بغض امریكا بوده و در همین توطئه یكى از بهترین نیروهاى خود را از دست داده بود علیه امریكا و عمال داخلى موضع سخت گرفت و هنوز چندى نگذشته بود كه با شركت فعال در كشف كودتاى استكبارى و دستگیرى عوامل داخلى ثابت كرد كه چگونه در مقابل ابرقدرت ها ثابت و استوار ایستاده است. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام كه در آن زمان به درستى نمادى از مبارزات ضد استكبارى امت ایران شناخته مى شدند و قبل از آن بارها مورد تخطئه مخالفین اشغال لانه جاسوسى قرار گرفته بودند بار دیگر در سطح جامعه اسلامى و انقلابى مطرح شدند و همین امر به شدت گرفتن جو ضد امپریالیستى موجود در ایران فزونى داد. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، گروگان ها را به محل هاى متعدد در سراسر ایران انتقال داده و شور ضد امریكایى را به تمام نقاط كشور سرایت دادند. به این ترتیب سیاست هاى امریكا در ایران به سختى شكست خورد. از سوى دیگر این مانور امریكا موجب منسجم تر شدن صفوف امت انقلابى و مسلمان ایران علیه خود او گردید و یك بار دیگر خشم فزاینده ملت ایران علیه استكبار افزایش یافت. از جهت دیگر امریكا براى تبلیغات رنگارنگ خود هیچ محملى نیافت و این از بزرگ ترین خسارت هایى بود كه این حمله نظامى نصیب امریكا كرد. از جانب دیگر امریكا با دست زدن به این توطئه نافرجام، خود را بیش از گذشته در ایران اسلامى به عنوان استعمارگرى خونخوار و كینه توز مطرح كرد.هم چنین گروهك هاى مخالف جمهورى اسلامى كه تا آن زمان خود را ضد امپریالیست مى خواندند و هم مقابله و مبارزه جمهورى اسلامى با امریكا را یك حركت ظاهرى مى خواندند، بر اثر یورش نافرجام مذكور، تمامى رشته هاى خود را پنبه یافتند و تمامى تحلیل ها و تفسیرهاى خود را مبنى بر اینكه ضد امریكایى بودن ایران یك نمایش است بر باد رفته دیدند. از این رو به یك ورشكستگى سیاسى تمام و بى آبرویى مفرط دچار شدند. ستون پنجم نیزافشا گردیدند و اقدامات هم زمان گروهك ها و نیز موضع گیرى هاى آنان پس از شكست طبس ماهیت امریكایى آنان را آشكارتر ساخت.
منبع: http://www.sajed.ir

درباره وبلاگ

آبادی بتخانه ز ویرانی ماست
جمعیت کفر از پریشانی ماست
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست

مدیر وبلاگ : احسان نیك ورز

آخرین پست ها

جستجو

page rank google پیج رانك گوگل این وب

نظرسنجی

  • شما خواهان چه نوع مطالبی می باشید؟







نویسندگان

ساعت فلش برای وبلاگ و سایت

pluginspage="http://r.office.microsoft.com/r/rlidFPGetFlash?clid=1033&ver=12&app=spdesign.exe" type="application/x-shockwave-flash" name="obj1" quality="High" style="width: 150px; height: 30px" menu="false" />
سیستم افزایش آمار میهن لینك