تبلیغات

و...آبادی - و...آبادی:فتنه ها و خناسها

و...آبادی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کد دعای فرج برای وبلاگ

خوش آمدید***سلام دوستان ضمن تشكر از نظرات شما عزیزان بر اساس نظرات ارسالی این وبلاگ از این پس به صورت اختصاصی مسائل اعتقادی را مطرح خواهد نمود ، جهت تكمیل مطالب منتظر نظرات و سوالات سازنده شما هستیم

لینکدونی

دوستان برای تبادل لینك،لینك خود را در قسمت لینك روزانه قرار دهید.در صورت عدم تبادل لینك شما حذف میشود

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون جمهوریت:http://www.nakhlestan.org/userfiles/image/88-F3/republic_logo.jpg کاریکاتور و طنز سیاسی  آقا مهدی

    حاج رضوان

و...آبادی:فتنه ها و خناسها

فتنه ها و خنّاس ها فتنه ها و خنّاس ها

و...آبادی:متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی -
تاریخ پخش : 02/02/89
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
آغاز سال 89 را با برادران و خواهران در بندرعباس هستیم . بحثی كه در این جلسه و شاید چند جلسه‌ی دیگر هم مطرح می‌خواهم بكنم بحث فتنه است. فتنه‌های درونی، فتنه‌های بیرونی، معنای فتنه، موارد فتنه، چون همه‌ی ما به نحوی گرفتار یك فتنه‌ای می‌شویم، یا شده‌ایم. چه كسانی دنبال فتنه هستند؟ بنابراین بحث ما این است: فتنه‌ها و خنّاس‌ها.
بسم‌الله الرحمن الرحیم. درسهایی از قرآن و عترت. موضوع : فتنه‌ها و خنّاس‌ها.

1- خطر فتنه ، بیش از قتل و كشتار

خنّاس یعنی ناپیدا. یعنی گاهی آدم از دشمن مخفی ضربه می‌خورد. می‌رود پنهان می‌شود، كمین می‌شود، می‌آید حمله می‌كند. در قرآن دو آیه داریم. یك آیه داریم «الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل‏» (بقره/191) یعنی فتنه از كشتن سخت‌تر است. یك آیه داریم «َالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْل‏» (بقره/217) «اكبر» است یعنی بزرگ‌تر است. «أشد» است یعنی سخت‌تر است. فتنه به معنای شكنجه، به معنای بلا. اینكه می‌گویند: فتنه «أشَد» است یا «اكبر» به خاطر اینكه اگر آدم كشته شود، بالاخره دنیا را از دست داده است. ولی آخرت دارد. اما آدمی كه تحت شكنجه باشد، دنیای تلخی دارد و هنوز هم به آخرت نرسیده است. در اینكه چه چیز اكبر است و چه چیز أَشَد، این دست خداست. خدا گفته فتنه بزرگ‌تر است. حالا معنای فتنه چیست برای شما عرض می‌كنم.
موارد فتنه را من صبح دیدم، حدود 1400 بار كلمه‌ی « فتنه » در روایات آمده است. سیصد تا را من تقریباً دیدم خسته شدم. از این سیصد تا چند مورد را برای شما می‌گویم. موارد فتنه ، چه چیزهایی فتنه است؟ موارد فتنه ، به چه چیزهایی فتنه می‌گویند؟
2- داشتن و نداشتن، هر دو زمینه فتنه
1- محرومیت سبب فتنه است. بعضی‌ها گرفتار فتنه می‌شوند، چون محروم هستند. در قرآن یك آیه‌ای داریم می‌گوید: زكات را نزد پیغمبر می‌آوردند، پیغمبر تقسیم می‌كرد. یك عده چون زكات به آنها نمی‌رسید، نیش می‌زدند. نیش را «لُمَزه» می‌گویند. «وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (همزه/1) «هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» یعنی نیش می‌زدند. «وَیْلٌ» یعنی وای! وای بر كسی كه نیش می‌زند. آنوقت «َیَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعین‏» (توبه/79) «َیَلْمِزُونَ» همان «لُمزه» است. یك عده‌ای «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُكَ فِی الصَّدَقات‏» (توبه/58) یعنی عده‌ای در زكات نیش می‌زنند. می‌گویند: پول ها را بردند، خوردند. خودشان تقسیم كردند. می‌گوید: این به خاطر این است كه به او ندادید. یك خرده به خودش بدهی دیگر آرام می‌شود. «فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا» (توبه/58) اگر یك خرده زكات «اُعطوا» عطا شود، به آنها داده شود، «رَضوا» راضی هستند. اگر به آنها داده نشود فتنه می‌كنند. یعنی گاهی وقت‌ها دست به آشوب می‌زنند، به خاطر اینكه پول به آنها نرسیده است. پست به آنها نرسیده است. غذا به آنها نرسیده است. مثلاً استخدام نمی‌شود، فحش می‌دهد. قرعه به نامش نمی‌افتد فحش می‌دهد. حالا شورای شهر است. وكیل است. وزیر است. رییس جمهور است. رأی او كم شده، بالا شده، محرومیت سبب این است كه انسان در فتنه بیافتد، رأی آوردن هم سبب فتنه است. هردو فتنه است. یكجا می‌گوییم: محرومیت‌ها، مثلاً داریم كه الهی «لَا تَفْتِنِّی بِمَا مَنَعْتَنِی‏» (بحار الانوار/ج94/ص302) خدایا آن را كه از من منع می‌كنی، به من نمی‌دهی سبب فتنه است. من را در فتنه‌های محرومیت قرار نده. «و لَا تَفْتِنِّی بِمَا مَنَعْتَنِی فَأَحْسُدَ خَلْقَك‏» (صحیفه/158) روی حسادت فتنه می‌كنم.
2- یكی هم كامیابی‌ها؛ رأی آوردن بستر فتنه است.

رأی نیاوردن هم بستر فتنه است. قرآن می‌فرماید: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْر» (انبیا/35) یعنی هم شر سبب فتنه است، هم خیر. ممكن است زشتی سبب فتنه باشد، ممكن است زیبایی سبب فتنه باشد. هردو می‌تواند فتنه باشد. كامیابی، می‌گوید: «لَا تَفْتِنِّی بِمَا مَنَعْتَنِی‏» اینجا می‌گوید: «بِمَا مَنَعْتَنِی‏» مرا منع كردی، به من ندادی، محروم هستم. به فتنه افتادم. اینجا می‌گوید: «بِمَا مَتَّعْتَنِی‏» (بحار الانوار/ج100/ص66) «مَتَّعْتَنِی‏» هیچ‌كس از فتنه دور نیست. بنده را در تلویزیون راه می‌دهند، بحثم گل می‌كند. مشهور می‌شوم. همین شهرت فتنه است. می‌گویم: حالا كه شهرت دارم، بیایم از این شهرتم دست به این كار بزنم. گاهی هم از تلویزیون مرا بیرون می‌كنند. زنگ می‌زنند دیگر نیا. آن هم یك فتنه‌ی دیگر.
عاشقی فتنه است. در جنگ تبوك بعضی‌ها آمدند گفتند: یا رسول‌الله! شما اجازه بده ما به جنگ نیاییم. فرمود: چرا؟ فرمود: در جنگ تبوك جنگ با رومی‌ها است و دختران رومی زیبا هستند. من می‌ترسم جبهه بیایم نگاهم به دخترهای زیبا بیافتد، حواس من پرت شود. «لا تَفْتِنِّی‏» (توبه/49) مرا به فتنه نیاندازید. بحثمان فتنه است. فرمود: همین كه می‌خواهید به این اسم فرار كنید، فتنه همین است. فتنه همین است كه می‌خواهید جیم شوید. شما به اسم تقوا فرار می‌كنید. عاشقی فتنه است.
3- خطر یأس و ناامیدی از رحمت الهی
یأس فتنه است. «لَا تَفْتِنِّی بِالْقُنُوط» (صحیفه/72) آدم اگر مأیوس شود، فتنه است. می‌گوید: من دیگر بدبخت هستم. من دیگر ترقّی نمی‌كنم. من دیگر آبرویم رفت. دیگر مردم مرا قبول ندارند. دیگر نمی‌دانم این شوهر من معتاد است، نجات پیدا نمی‌كند. دیگر حالا كه استخدام... دیگر سن من بالا رفت، دیگر بچه‌دار نمی‌شوم. خواستگار برای من نمی‌آید. الآن ده سال است بچه‌دار نشدم، دیگر بچه‌دار نمی‌شوم. دیروز پای ماشین یك نفر آمد گفت: من 20 سال است بچه‌دار نشدم. بعد از 20 سال خدا به من بچه داده است. پدر من 45 سالگی بچه‌دار شد. 45 سالگی! خیلی از جوان‌ها دست به كاری می‌زنند، شكست می‌خورند. پشت ماشین می‌نشیند تصادف می‌كند. می‌گوید: دیگر پشت ماشین نمی‌نشینم. این یأس فتنه است كه آدم بگوید: نه من به بن‌بست رسیدم. اسلام بن بست ندارد. یكبار دیگر. اسلام بن ‌بست ندارد. یأس از گناهان كبیره است. من دیگر به جایی نمی‌رسم. من دیگر... هیچ چیز نیست. خدا را چه دیدی. در قرآن همه‌ی قصّه‌هایی كه نقل كرده است، می‌گوید: به بن بست نرسیدیم. درخت خشك است. تو چه می‌دانی؟ همین درخت خشك را «تُساقِطْ عَلَیْكِ رُطَباً جَنِیًّا» (مریم/25) از همین درخت خشك من برای تو خرما درست می‌كنم. یعنی بن‌بست نیست.
لشگر فیل‌سوار آمدند كعبه را خراب كنند، یك عده گفتند: چه شد؟ لشگر فیل‌سوار تا درون مكه آمدند. دیگر تمام شد. الآن كعبه خراب می‌شود. قرآن می‌گوید: «تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ» (فیل/4) یعنی بن بست نیست. لشگر ابرهه را پودر می‌كنم.
هلی‌كوپترهای آمریكا حركت كردند. تمام شد. نه تمام نشد. شن‌های طبس می‌آید، هلی‌كوپترهای آمریكا را پایین می‌اندازد. بن بست نیست. شاه با قدرتش تمام نیروی دریایی و هوایی و نمی‌دانم زمینی‌، همه در اختیار شاه است. فرمانده‌ی كل قوا است. امام چه چیز دارد؟ شما حرف حسابتان چیست؟ آدم مستأجرش را نمی‌تواند از خانه بیرون كند. شما می‌خواهید شاه را از مملكت بیرون كنید؟ حرف بعضی از مردم زمانی كه می‌گفتند: مرگ بر شاه! بعضی از پدرها به جوان‌ها می‌خندیدند. می‌گفتند: شما چه می‌گویید؟ مستأجر را نمی‌شود از خانه‌اش بیرون كرد. شما می‌خواهید شاه را از مملكت بیرون كنید؟ امكان ندارد. می‌گفتند: اصلاً محال است. نه محال نبود. امام خمینی شاه را بیرون كرد.
صدام با یك لشگر مجهز با همه‌ی حمایت‌های دنیا، آنوقت شما یك مشت بسیجی كه تازه اسلحه دست گرفتید، بن بست نیست. تا لب غار آمدند. الآن پیغمبر را می‌گیرند. می‌گوید: نترس! تار عنكبوت می‌آید در غار، پیغمبر را حفظ می‌كند. آقا مجرم است. «إِلاَّ الَّذینَ تابُوا» (بقره/160) توبه است. از بین رفت. خدا جبّار است. «وَ أَهْلُ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوت‏» (فقیه/ج1/ص512) جبروت یعنی جبران می‌كند. خدا می‌تواند همه كاری بكند. اینكه انسان احساس كند كه دیگر شوهر گیرش نمی‌آید، دیگر بچه‌دار نمی‌شود. دیگر نمی‌دانم با این گناهی كه كرد، دیگر آبرو ندارد. اصلاً در اسلام بن بست نیست. تكرار می‌كنم، در اسلام بن بست نیست.
4- تكیه بر قدرت و ثروت، عامل فتنه و انحراف
اینكه انسان خودش را در امان ببیند. این هم یك فتنه است. بگوییم: ببین اینقدر پدر ما برای ما گذاشته است، تا آخر عمر خوش هستیم. بچه پولدارها! اینقدر كارخانه، اینقدر سرمایه داریم. من به جایی رسیدم كه كسی نمی‌تواند من را بشكند. فرعون می‌گفت: «أَ لَیْسَ لی‏ مُلْكُ مِصْر» (زخرف/51) من با حكومت مصر شكست پذیر هستم؟ بله! غرق شد. قارون می‌گفت: «أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدی‏» (قصص/78) «عِلْمٍ عِنْدی‏» یعنی یك اطلاعاتی دارم كه به خاطر این مغز این پول‌ها را جمع كردم. در خاك فرو رفت. هیچ‌كس خودش را در امان نداند. من مطالعه كردم حتماً در كنكور نفر اول می‌شوم. یك وقت می‌بینی سر جلسه‌ی امتحان هرچه خواندی یادت می‌رود. هیچ‌كس خودش را در امان نداند. من را ببینید، بازوهایم را! صد سال زنده هستم! تا می‌گوید: صد سال زنده هستم، این خیلی مهم است كه انسان خودش را در امان بداند. ممكن است آدم در دكان نانوایی گرسنگی بخورد. ممكن است آدم در اتاق پول گرسنه باشد. در اتاق پول گرسنه باشد.
چشم‌داشت به دیگران، «وَ لَا تَفْتِنِّی بِالنَّظَر» پشت ماشین نشسته است، حالا ماشینش خوب است دیگر. حالا پیكان است، پژو است، هرچه است. یك ماشین قشنگ‌تر می‌بیند. اوه... چه شده است؟ این چشم دارد. فلانی فلان تالار را گرفته، من هم می‌خواهم، از دخترعمویم كه كمتر نیستم. به داماد می‌گوید: تو هم باید یك چنین تالاری بگیری. هیچی! داماد را وادار به قسط و قرض و گدایی می‌كند كه تالارش مثل تالار دخترعمویش باشد. دخترعمو ی مرا با بیست تا ماشین بردند. تو می‌خواهی مرا با گاری ببری؟ تو می‌خواهی مرا با پیكان ببری؟ این چشم‌و هم‌چشمی فتنه است. «وَ لَا تَفْتِنِّی بِالنَّظَر» خدایا یك روحیه به من بده با نگاه «وَ لَا تَفْتِنِّی بِالنَّظَر»، «نظر» نگاه كردن. با نگاه كردن من به فتنه نیفتم. یعنی هركس هركاری می‌كند، بكند. تو تلاش خودت را بكن، دیگر باقی‌اش با خدا. شكنجه فتنه است. گناه فتنه است. «وَ الذَّنْبَ فِتْنَة» (بحار الانوار/ج65/ص384) سؤ استفاده فتنه است.
یك كسی خدمت امام آمد گفت: من اسلحه فروش هستم. فرمود: اگر اسلحه‌فروش هستید، «لَا تَبِعْهُ فِی فِتْنَةٍ» (كافی/ج5/ص113) زمانی كه فتنه است، اسلحه نفروش. یك كسی می‌گوید: عصایت را به من بده. اگر می‌دانی این عصبانی است، عصا را به او نده. چون عصا را به او بدهی، چون در حال عصبانیت ممكن است تجاوز كند. «لَا تَبِعْهُ فِی فِتْنَةٍ» وقتی فتنه است، اسلحه نفروش. ممكن است این اسلحه‌ها...
خلوت كردن با اجنبی فتنه است. آدم در خانه‌ی نامحرم است، خودش هست و زن برادرش. خودش هست و دختر خاله‌اش. خودش هست و دختر عمه‌اش. در خانه تنهاست و در هم بسته است. نماز خواندن در این خانه هم گیر دارد. در خانه‌ای كه یك زن و شوهر نامحرم هستند، دختر و پسر نامحرم هستند، این دیگر فتنه است. نماز هم گیر دارد. از خانه بیرون بروید.
حبّ دنیا فتنه است. «إِنَّ حُبَّ الدُّنْیَا وَ الْأَمْوَالِ فِتْنَة» (بحار الانوار/ج22/ص122) «كُلَّ فِتْنَةٍ بَذْرُهَا حُبُّ الدُّنْیَا» (بحار الانوار/ج13/ص353) روایت داریم علاقه به دنیا فتنه است. دنیا خوب است. علاقه به دنیا بد است. چون آدم سر دنیا بسیاری از جنگ‌ها، نمی‌دانم سرقت‌ها، خودكشی‌ها، توطئه‌ها، سرقت‌ها، غضب‌ها، بسیاری از اینها به خاطر موارد فتنه در روایات است. سر و كار داشتن با بچه‌های خوش‌صورت. رفت و آمد با بچه‌های زیبا حدیث داریم كه صبح حدیثش را دیدم. «فَإِنَّ فِتْنَتَهُمْ أَشَدُّ مِنْ فِتْنَةِ الْعَذَارَى فِی خُدُورِهِنَّ» (وسایل الشیعه/ج20/ص340) ارتباط با پسر زیبا خطرش از ارتباط با دختر زیبا بیشتر است.
تأخیر ازدواج! حدیث داریم «إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَة» (كافی/ج5/ص347) اگر یك داماد، خواستگاری آمد كه این دینش خوب است، اخلاقش هم خوب است. دیگر حالا این سربازی رفته یا نرفته، پدرش پیكان دارد یا پژو، نمی‌دانم خانه‌اش شخصی است یا رهنی است یا اجاره‌ای، اگر دامادی سراغ دختر شما آمد، كه این داماد دینش و اخلاقش «تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ» از دین و اخلاقش راضی بودید، «فَزَوِّجُوهُ» دیگر گیر نده. لهجه‌اش ترك است، یا عرب. فارس است یا یزدی یا اصفهانی، چه كار به لهجه‌اش داری؟ نگاه كن داماد را می‌پسندی، هیچ شرطی نكن. جز دین و اخلاق! هیچ شرطی نكن. اگر دخترتان را در خانه نگه‌دارید و این داماد را رد كنید، قرآن می‌گوید: «تَكُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبیرٌ» (انفال/73) فتنه و فساد كبیر می‌شود. تأخیر ازدواج فتنه است.
5- نگاه حرام ، زمینه گسترش فتنه و فساد
چشم‌چرانی فتنه است. نگاه كردی دیدی شكلش زیباست، نگاه دوم چشمت را پایین بیانداز. حالا كه زیباست یك خرده دیگر او را ببینیم. یكبار دیگر هم او را ببینیم. اصلاً گاهی این نگاه دوم فتنه است. حدیث داریم «النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِی الْقَلْب‏الشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَةً» (فقیه/ج4/ص18) نگاه روی نگاه، شهوت را تحریك می‌كند، شهوت كه شد فتنه پیش می‌آید.
زبان فتنه است. زبان فتنه است. گاهی یك كلمه می‌گویی فتنه می‌شود. زبان فتنه است. «فِتْنَةُ اللِّسَانِ أَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّیْفِ» (بحار الانوار/ج68/ص286) یعنی فتنه‌ی زبان از فتنه‌ی شمشیر سخت‌تر است. چون گاهی جای شمشیر خوب می‌شود. گاهی دو نفر با هم دعوا می‌كنند در بده و بستان و كتك‌كاری، می‌گوید: برو مثلاً دزده! یك چیزی هم از زبانش به طرف می‌گوید. بعد مردم می‌آیند و اینها را آشتی می‌دهند. می‌گوید: خوب دعوا هیچی! تو وسط دعوا به من گفتی: دزد! چه چیزی دزدیده بودم؟ می‌بینید كه جای كتك‌كاری خوب می‌شود،آنكسی كه در دعوا دزد گفته است، آن در ذهنش می‌ماند.
عابد جاهل یعنی مقدّس احمق، مقدّس احمق فتنه است. گروه فرقان در اول انقلاب كه مطهری را ترور كردند، مقدّسین احمق! قرآن می‌خواند. عابد همین ریگی جنایتكار، نه سواد دارد. هیچی هیچی! قرآن را هم تفسیر می‌كند. حیا هم خوب چیزی است. ما حتی به طلبه‌ها هم سفارش می‌كنیم كه اگر كمتر از ده سال درس عربی خواندی، یعنی غیر از دیپلم ده سال هم باید در حوزه باشی. زیر ده سال كسی حق ندارد تفسیر بگوید. آنوقت آقای ریگی برای ما تفسیر می‌گوید. حیا هم خوب چیزی است. مسئله‌ی عابد احمق.
در كربلا می‌گفتند: «یَا خَیْلَ اللَّهِ ارْكَبِی‏» (بحار الانوار/ج44/ص391) عمر سعد گفت: ای لشگر خدا سوار شوید حسین را بكشید. یعنی كشتن حسین لشگر خدا شدند. آنهایی كه حسین را كشتند می‌گفتند: «یَا خَیْلَ اللَّهِ» یعنی ای سپاه خدا. ای سپاه خدا! «ارْكَبِی‏» سوار شوید بروید حسین را بكشید. نماز جماعت داشتند. ریش داشتند. عابد احمق! خوارج همینطور بودند. ابن‌ملجم قیافه‌اش خیلی قیافه‌ی... اینجای پیشانی آنها از سجده پینه بسته بود. عابد احمق! همینكه دیدند قرآن سر نی شده در صفین گفتند: درست است. هرچه حضرت علی فرمود: بابا این قرآن‌ها، صحیفه، اینها قرآن كتبی است. قرآن ناطق من هستم.
شاه مكه می‌رفت، لباس احرام می‌پوشید، یك دعا هم می‌كرد. عكسش را چاپ می‌كردند. می‌گفتند: دیگر از این آدم بهتر می‌خواهی؟ ببین اعلی حضرت رفته قرآن چاپ كرده دیگر. كسی اگر بصیرت نداشته باشد، با یك ریش، با یك چاپ قرآن، با یك لباس احرام، آقا مسجد ساخته، خیلی آدم خوبی است. مسجد ساخته، بله مسجد ساخته ولی درآمدش از كجاست؟ چه هدفی داشته است؟
اسلام روی هدف‌ها خیلی عنایت دارد. «إِیَّاكُمْ وَ الْجُهَّالَ مِنَ الْمُتَعَبِّدِین‏َ وَ الْفُجَّار» (بحار الانوار/ج1/ص207) عالم فاجر یعنی عالم بی‌تقوا، فتنه است. باسواد دانشمند هم ممكن است استاد دانشگاه باشد. ممكن است آیت‌الله باشد. حجة‌الاسلام باشد. ولی بی‌تقوا باشد. دانشمند بی‌تقوا فتنه است. عبادت‌كننده احمق فتنه است. خیلی حدیث قشنگ است. «إِیَّاكُمْ وَ الْجُهَّالَ مِنَ الْمُتَعَبِّدِین وَ الْفُجَّارَ مِنَ الْعُلَمَاء» عابد ما می‌گوییم احمق، عالم احمق و فاجر، عالم فاجر «فَإِنَّهُمْ فِتْنَةُ كُلِّ مَفْتُونٍ» (بحار الانوار/ج1/ص207) اینها فتنه‌ی همه هستند. عده‌ای گول می‌خورند. نگاه به عبادت‌هایش می‌كند گول می‌خورد. او هم نگاه به مدرك و سوادش می‌كند گول می‌خورد.
6- قیاس در احكام دین ، عامل فتنه و بی‌دینی
قیاس فتنه است. امام فرمود: بزرگ‌ترین فتنه‌ی امت من «قَوْمٌ یَقِیسُونَ الْأُمُورَ بِرَأْیِهِمْ فَیُحَرِّمُونَ الْحَلَالَ وَ یُحَلِّلُونَ الْحَرَام» (بحار الانوار/ج2/ص312) قیاس یعنی چه؟ قیاس یعنی مثلاً می‌گوید كه... مثلاً می‌گویی: بیمارستان نیروی دریایی كجاست؟ خوب نمی‌داند می‌گوید: بیمارستان نیروی دریایی! نیروی دریایی كه نیروی دریایی است دیگر. خوب بیمارستان نیروی دریایی لابد كنار دریا است. یعنی پیش خودش... می‌گوید: درخت گِردو كه اینقدر بزرگ است، گردو كه درختش اینقدر بزرگ است، لابد درخت خربزه... برای خودش یك چیزهایی می‌بافد. بگذارید من یك چیزی ببافم شما ببینید چطور است.
اسلام می‌گوید: اگر كسی یك انگشت را قطع كرد، ده تا شتر! اگر كسی دو تا انگشت را برید، جریمه‌اش بیست تا شتر. اگر سه تا برید، جریمه‌اش سی‌تا! چهار تا جریمه‌اش... اسلام می‌گوید: نه، چهار تا جریمه‌اش بیست تا! چرا شما می‌گویید: چهار تا چهل تا! برای اینكه می‌گویی: یكی ده تا، دو تا بیست‌تا، سه تا سی‌تا، لابد می‌گویید: چهار تا هم چهل تا. می‌گوید: نه! این لابد قیاس است. یعنی پهلوی خودت اینها را به هم می‌چسبانی، دو قلوهایش را، بعد می‌گویی: لابد! دین اینطور نیست. ممكن است به چهار تا رسید حكم عوض شود. این مثل این است كه بگوییم: یك كراوات آدم را خوشگل می‌كند، پس دو تا كراوات روی هم بزنیم. نه! اصلاً دو تا كراوات روی هم بزنی خُل هستی. نمی‌شود گفت: حالا كه یكی‌اش پز است، پس دو تا پز در پز است. نه دو تا خریّت است. حالا یكی هم كار خوبی نیست. ولی حالا می‌خواهم بگویم: اینطور نیست كه...
یك كسی لباس سبزی پوشیده بود، ریش‌هایش را هم سبز كرد. گفتند: دیگر چرا ریشت را سبز كردی؟ گفت: می‌خواهم یك ضرب چهارده معصوم شوم. (خنده حضار) من می‌خواهم یك ضرب چهارده معصوم شوم. مثلاً شنیده قرآن را حفظ كند خوب است. یك آدم تیزهوشی قرآن را به جای اینكه از این طرف حفظ كند، از این طرف حفظ كرده بود. یعنی مثلاً می‌گفت: «الضالیّن، مستقیم، نَستَعین» از این طرفی می‌خواند. من چند جای قرآن را وارسی كردم دیدم، این نه از این طرف می‌خواند. گفتم: پیر این درآمده است. قرآن را از این طرفی هم نمی‌شود حفظ كرد. این از این طرف حفظ كرده است. یك خرده نگاهش كردم، چند سال زحمت كشیدی؟ مثلاً 16 سال. 16 سال این تیزهوشی را به كار برده كه قرآن را از این طرفی حفظ كند. گفت: جایزه‌ی من چیست؟ گفتم: دیوانه خانه! چون الاغ به اندازه‌ی یك الاغ، الاغ است. تو به اندازه‌ی چند تا الاغ، الاغ هستی. چه كسی گفت: قرآن را از این طرف حفظ كنی؟
ما را یك جایی بردند، جایزه بدهیم. در جایزه هفتم گفتم: آقا چه كردند؟ گفتند: آقا كارهای پژوهشی، تحقیقاتی، قرآنی، جهان‌بینی، ایدئولوژی، گفتم: به من این حرف‌ها را نگو. به من بگو: چه كردید؟ گفت: آقا كارهای تحقیقاتی. گفتم: بابا، من هم خودم محقّق هستم. به من بگو: تو چه كردی؟ آخرش فهمیدیم یك آیه در قرآن است، یازده تا «قاف» دارد، گفتند: بچه‌ها هركس این را پیدا كرد، آخر تابستان جایزه. این نسل نو را وادار كردند، از اول تابستان تا آخر تابستان قاف شماری رفتند. آن آیه‌ای كه یازده تا قاف دارد، پیدا كردند، حالا جایزه‌اش را می‌خواهند. ببینید كارهای احمقانه! خیلی از كارها، كارهای احمقانه است. یك كسی را از مصر می‌آوریم كه تمام آیت‌الكرسی را با یك نفس بخواند. خوب در خودمان، در ایران لات داریم كه با یك نفس دو كیلو آب غوره سر می‌كشد. آخر همه‌ی آیت‌الكرسی را با یك نفس خواندن، واجب است؟ نه، مستحب است؟ نه! سیره‌ی پیغمبر و اهل بیت است؟ نه. این دلش می خواسته در دنیا مشهور شود. تنها كسی كه همه‌ی آیت‌الكرسی را با یك نفس می‌خواند. خودمان در ایران لات داریم. لات‌هایی داریم با یك نفس سه كیلو آب غوره سر می‌كشند. قُل قُل قُل قُل! دو سه كیلو! قرآن كه لات‌بازی نیست. آدم احمق كم نیست. اگر دستمان را در دست عالم فقیه نگذاریم، به اینجا می‌رویم. می‌رویم قاف شماری. قاف شماری!
فتنه چیست؟ قیاس! ما نمی‌توانیم چیزی را قیاس كنیم. نماز واجب به جماعت خوب است. اما نماز مستحب حرام است. نماز مستحب از نظر قرآن، از نظر پیغمبر اسلام، از نظر اهل بیت پیغمبر، ممنوع است كه با جماعت بخوانیم. حالا ممك است بگویی: آقا بله ما نماز مستحب می‌خوانیم حالی پیدا می‌كنیم. حال پیدا می‌كنیم. دو لیتر هم گریه كنی، قرآن و روایات این را رد می‌كند. روایات اهل بیت. نمی‌شود قیاس كرد. چون نماز واجب را با جماعت می‌خوانیم، مستحب را هم با جماعت بخوانیم.
فتنه چیست؟ اشاره می‌كنند وقت تمام شد. آقایانی كه دیر پای تلویزیون آمدند، یك چند جلسه می‌خواهم راجع به فتنه بگویم. فتنه به معنای شكنجه، به معنای شرك، به معنای مصیبت، به معنای انحراف، چند تا معنا دارد. مثل اینكه ما در فارسی می‌گوییم: شیر، شیر گاو كه می‌خوریم. شیری كه در بیشه ما را می‌خورد. شیر سماور، نمی‌دانم تشبیه است می‌گوییم: فلانی شیر است. یعنی شجاع است. كلمه‌ی شیر در فارسی چند تا معنی دارد. فتنه هم معانی مختلفی دارد. گاهی آدم به چیزی نمی‌رسد عقده‌ای می‌شود. به خاطر عقده گرفتار فتنه می‌شود. گاهی آدم عاشق می‌شود، فتنه می‌شود. گاهی انسان به یك نعمتی گرفتار می‌شود، همان نعمت فتنه می‌شود. یأس و ناامید می‌شود. خودش را در امان می‌داند، می‌گوید: كسی حریف من نمی‌شود. با این مطالعه حتماً نفر اول می‌شوم. با این تمرین‌ها، با این اطلاعات، با این فامیلی كه دارم حتماً فلان. گناه فتنه است. سوء استفاده فتنه است. حبّ دنیا فتنه است. اینها همه یك بیست مورد است كه در روایات آمده است. فتنه، باید به خدا پناه ببریم.
صبح كه چشممان را باز می‌كنیم، این برج كه می‌بینیم فتنه است. چرا؟ برای اینكه می‌گوییم: بابا با پول های حرام چه ساخته‌ای؟ ببینم تو خودت خانه نداری، چرا به آن كسی كه چهار طبقه خانه دارد، گفتی: حرام! از كجا فهمیدی حرام است؟ شاید آن چهار طبقه حلال بوده است. چون تو این چهار طبقه را نداری، می‌گویی: بله این پول‌های حرام را روی هم می‌گذارد. چون خودش ندارد به مردم می‌گوید: حرام خور! نمی‌تواند سخنرانی كند. می‌گوید: من خجالتی هستم. این پررو است به خاطر اینكه حرف می‌زند. یعنی می‌گوید: پررو! نمی‌گوید: من ضعیف هستم. می‌گوید: او پررو است. ماشینش قراضه است، راه نمی‌رود. ماشین‌های سالم سریع می‌آیند می‌روند، اینها بی‌كله می‌روند. آدم باید احتیاط كند. یعنی به مردم بی‌كله می‌گوید. چرا؟ برای اینكه ماشین خودش نمی‌رود. به هر حال، گاهی آدم سوار اسب فتنه است. می‌تازاند. گاهی هم از اسب پیاده می‌شود می‌تازاند. خطر هر دو است. گاهی آدم بالای جلسه می‌نشیند كه بگوید: من نفر درجه یك هستم، بالا نشستم. گاهی هم پایین جلسه می‌نشیند كه بگویند: ایشان چقدر آدم متواضعی است. خیلی آدم خوبی است. پایین جلسه نشسته است. لب در نشسته است. یعنی هم بالا نشستن فتنه است، هم پایین. گاهی بالا می‌نشینی كه پز بدهی. فتنه است. گاهی پایین می‌نشینی كه مردم بگویند: آدم خوبی هستی. آن هم فتنه است. ما داشتیم آدمی را كه سوار دوچرخه می‌شد، سخنرانی می‌رفت. بعد در سخنرانی‌اش می‌گفت: نمی‌دانم زنده است یا نه. من با دوچرخه آمدم. من كه اشرافی نیستم كه با ماشین بیایم. می گفتیم: آقا تو را به خدا سوار ماشین شو اینقدر مَن مَن نگو. این با دوچرخه می‌رود كه در سخنرانی‌اش بگوید: من، من، من من! دوچرخه‌ای كه من من در آن باشد این دوچرخه هم فتنه است. ماشینی هم كه بنشینی اوه... این هم فتنه است. یك ماشین سوار می‌شود اصلاً زنگ تلفن همراهش را یك صدایی می‌گذارد كه همه نگاهش كنند. ببین چه صدایی می‌كند! صدای گاو رویش می‌گذارد. یعنی انسان خواسته باشد گرفتار شود، از صدای تلفن موبایلش گرفته، بالا باشد، پایین باشد، مدرك داشته باشد، مدرك نداشته باشد.
7- پیروی از فقیه عادل، عامل دوری از فتنه‌ها
اگر ما دستمان را در دست اسلام‌شناس عادل، فقیه عادل نگذاریم، به فتنه می‌رویم. علی را به اسم عبادت می‌كشند. حسین را به اسم عبادت می‌كشند. قرآن را از این طرفی حفظ می‌كنند، به اسم اینكه قرآن را از این طرف حفظ كرده است. وصیّت‌هایی كه می‌كنیم فتنه است. به این بچه دو میلیون بده، به این بچه یك میلیون. بچه‌ها را به جان هم می‌اندازد. من از این راضی هستم، از این راضی نیستم. اصلاً ما داشتیم جبهه شهید شده و فتنه كرده است. جزء یكی از این خطوط سیاسی بود، می‌گفت: اگر جبهه شهید شدم، راضی نیستم ان جناح خط دیگر تشییع جنازه‌ی من بیاید. یعنی با شهادتش فتنه را اضافه كرد. اینها خوب دو تا خط سیاسی دارند. اما گفت: مثلاً من در خط «الف» هستم، اگر شهید شدم راضی نیستم خط «ب» تشییع جنازه‌ی من بیایند. یعنی گاهی وقت‌ها آدم با وصیّتش، با شهادتش، در جبهه شهید می‌شود، ولی عامل فتنه است. از آن طرف هم داریم بسیجی گفته: اگر خواستید من را دفن كنید، قبلاً خطوط سیاسی بیایند همدیگر را ببوسند. از هم حلالیت بطلبند برای حرف‌هایی كه زدند. بعد من را خاك كنید. یعنی آدم می‌تواند با خونش، با وصیّتش، با قلمش، با فكرش، هم فتنه را شعله‌ور كند، هم فتنه را خاموش كند.
خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد تا حالا هرچه گرفتار هر رقم فتنه‌ای شدیم، ما را ببخش و بیامرز. از الآن تا ابد همه‌ی ما را از همه‌ی فتنه‌ها دور كن. وقت فتنه یك بصیرت و نورانیّت و تقوایی به ما بده، فتنه را بشناسیم و یك اراده‌ای كه خودمان را از فتنه جدا كنیم. آنهایی كه دوست دارند در كشور ما فتنه توسعه پیدا كند، به هم فحش بدهند. به هم بد بگویند. آنهایی را كه از فتنه خوششان می‌آید نقشه‌ی آنها را نقش بر آب، خودشان را گرفتار فتنه‌های سخت‌تر بفرما. خوب این موارد فتنه، بیست مورد بود. از 1400 موردی كه در روایات است، از سیصد تا روایت ما بیست مورد را درآوردیم. حالا باز هم بحث فتنه است. كه امروزی‌ها جنگ نرم و جنگ سرد، جنگ روانی و اسم‌های مختلفی دارد. من حالا گفتم فتنه باشد كه ریشه ی قرآنی داشته باشد. ولی همان ریشه‌ی فتنه‌ها اصطلاح جنگ روانی هم هست. اصطلاح جنگ سرد و اینها هم هست. من دو سه جلسه می‌خواهم راجع به فتنه‌های درونی و بیرونی صحبت كنم.
«والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته»

درباره وبلاگ

آبادی بتخانه ز ویرانی ماست
جمعیت کفر از پریشانی ماست
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست

مدیر وبلاگ : احسان نیك ورز

آخرین پست ها

جستجو

page rank google پیج رانك گوگل این وب

نظرسنجی

  • شما خواهان چه نوع مطالبی می باشید؟







نویسندگان

ساعت فلش برای وبلاگ و سایت

pluginspage="http://r.office.microsoft.com/r/rlidFPGetFlash?clid=1033&ver=12&app=spdesign.exe" type="application/x-shockwave-flash" name="obj1" quality="High" style="width: 150px; height: 30px" menu="false" />
سیستم افزایش آمار میهن لینك